مهاجرت به استرالیا |
مدت اندکی از بازگشت ما از سفر پرخاطره گذشته بود که باز هم از گلدن گروپ اطلاع دادند که file number و case officer مشخص شده است. به گفته بسیاری از وکلا و متخصصان با ورود به این مرحله باید منتظر دریافت نامه ارسال عدم سوء پیشینه و مدیکال طی مدت 6 تا 10 بود، اما این مرحله نیز برای ما خیلی کوتاه بود و در مدتی کمتر از دو ماه از سوی Case Officer به ما اعلام شد که عدم سوء پیشینه و مدیکال را ارائه کنیم.
از آن موقع به بعد پرستو به کار مورد علاقه خود یعنی Shopping, Shoppingو Shopping روی آورد و برای خرید سرویسهای مورد علاقه خود در آشپزخانه، اتاقها، هال و سالن و ... در خانه خیالی ما در سیدنی دست به کار شد و هر روز بعد از ظهر با ابراز کلمات عاشقانه و دلبرانه، شوهر خسته خود را به مراکز خرید (از شمال تا جنوب) می برد. تازه این قسمت آسان کار بود چون فردای آن روز باید برای پس دادن جنس خریداری شده و خرید مدل دیگر از مرکز خریدی دیگر اقدام می کردیم. برای همین پس از خرید هر کالایی دعا دعا می کردم که پرستو پشیمان نشود و دوباره مجبور به تکرار پروسه پس دادن کالا نشویم.
به جرات می توان گفت که ثبت نام آیلتس از یک سو و آماده سازی پرستو برای گذراندن این امتحان دشوار بزرگترین مانع در مقابل ما جهت آغاز پروسه مهاجرت بود. با اینکه از اسسمنت سریع مدرک پرستو بسیار خشنود بودم اما امتحان آیلتس سد بزرگی بود که گذر از آن به هیچ وجه ساده نبود.
پرستو با معلم خصوصی زبان که از سوی گلدن گروپ معرفی شده بود کار خود را آغاز کرد اما نه تنها خیلی کند پیش می رفت بلکه حتی به دلیل این که مجبور شده بود بسیاری از تفریحات و علاقمندیهای خود را بخاطر فراگیری زبان کنار بگذارد و بسیار عصبی شده بود.
با اینکه من نیز در یادگیری زبان انگلیسی و کارهای منزل به او کمک می کردم اما نمی شد توقع داشت که او چهار پنج ماهه زبان را در حد آیلتس یاد بگیرد. اما به هر حال او برای اسفند ماه 1384 خود را برای امتحان آماده کرد.
هرگز فراموش نمی کنم که در یک صبح سرد زمستانی و در راه دانشگاه علم و صنعت برای حضور در امتحان آیلتس، پرستو چقدر گریست و از اینکه مسئولیت ادامه راه مهاجرت بر عهده اوست چقدر ابراز نگرانی کرد.
می دانستم که او آماده نیست اما برای اینکه دیگر از آیلتس ترس نداشته باشد و به مرز آمادگی نسبی برسد هیچ راهی را مناسب تر از شرکت در امتحان ندیدم.
با اینکه می دانستم حد نصاب 5 را نخواهد آورد اما از نتیجه به دست آمده خشنود بودم، حداقل نمره او در Reading و در تنها بخشی که حد نصاب لازم را آورده بود Speaking بود. بدین ترتیب برنامه ریزی کردیم که یک بار دیگر در تابستان در این امتحان شرکت کند.
این بار به تنهایی British Council رفت...
نتیجه امتحان با سطح انتظار ما یکسان بود، در هر چهار مورد پیشرفتی از نیم تا یک نمره داشت اما باز هم به حد نصاب مورد نظر نرسیده بود و بنابراین باید بار دیگر ثبت نام می کردیم. برای سومین بار هم پرستو قبول نشد و ناگزیر در زمستان 85 برای چهارمین بار به دانشگاه علم و صنعت رفت و این بار...
پرستو دو هفته پر اضطراب را در پشت سر گذاشت، هر روز که به خانه باز می گشتم، یکبار دیگر همه تستهایی را که به نظر خودش درست زده بود مرور می کرد و با دلواپسی به انتظار روزی می نشست که نتیجه ها را اعلام کنند.
و بالاخره پس از تلاش بسیار توانستیم از این مرحله طاقت فرسا عبور نماییم. زمانی که خبر قبولی را از پرستو دریافت کردم به یاد تمام ظرفهایی که شسته بودم (آنهم من که هیچ وقت وارد آشپزخانه نمی شدم) کنسروهایی که به جای شام و ناهار نوش جان کرده بودیم ( به جرات می گویم که کنسروهای تمام شرکتهای ایرانی را امتحان کرده ام و در مورد کیفیت آنها می توانم بهترین مشاوره را ارائه کنم) و رفت و روب منزل که گویی هیچ گاه پایانی ندارد، افتادم. تازه در کنار همه اینها بیش از یکسال به طور رایگان زبان هم به پرستو تدریس کرده بودم.
اما به هر حال پرستو زحمت زیادی کشیده بود که انصافا شایسته تقدیر و سپاس بود و من هم به خوبی از او تشکر کردم.
با هم برای دو هفته به خارج از کشور رفتیم و حسابی به خودمان استراحت دادیم.
در میان تمامی وکلایی که جهت مشاوره و تبادل نظر به آنها مراجعه کردم و برای حفظ حرمتشان نامی از آنها به میان نمی آورم. شرکت گلدن گروپ از همه آنها تخصصی تر و صادقانه تر برخورد نمود.
مشاوری که با من صحبت کرده دشواریهای دریافت ویزاهایی جز ویزای 136 را برای من بازگو کرد و همچنین از همسرم تقاضا کرد که با توجه به مدرک فنی و حرفه ای که در اختیار دارد (چون پرستو اصرار دارد که نامی از مدرک او به میان نیاید، از ذکر رشته ای که در آن این مدرک را گرفته معذورم) به عنوان Main Applicant اقدام کنم. اما مشکل اینجا بود که پرستو آشنایی چندانی با زبان انگلیسی نداشت و من مطمئن بودم که برای او گرفتن مدرک آیلتس بسیار دشوار خواهد بود. در همان جلسه مشاوره این موضوع را مطرح کردیم اما مشاور گلدن گروپ اطمینان داد که برای پرستو خانمی که مسلط به آموزش زبان و نکات کلیدی امتحان آیلتس می باشد را معرفی خواهد کرد تا حداکثر در 30 جلسه پرستو را به سطح آیلتس برساند.
این اظهار آمادگی پرستو، برای من بسیار تعجب آور بود و مرا ترغیب کرد که با گلدن گروپ قرارداد ببندم، اما برای بستن قرارداد چندین نکته را مد نظر قرار دادم که امیدوارم خوانندگان این وبلاگ در صورتی که تمایل به مهاجرت به استرالیا را دارند و در صدد انتخاب وکیل هستند. این نکات را مد نظر قرار دهند و سپس مبادرت به عقد قرارداد نمایند:
1- سابقه و قدمت: گلدن گروپ قریب به 17 سال است که در ایران و چند کشور دیگر فعالیت می کند. تعداد بالای موکلان این شرکت گویای اعتماد و اطمینان خاطری است که گلدن گروپ در میان علاقه مندان به مهاجرت ایجاد کرده است. مدیر اجرایی این شرکت برای من که با وسواس خاصی می خواستم قرارداد ببندم و تنها خودم می دانستم برای هر تومانی که می خواهم در این راه هزینه کنم چه سختیهایی را تحمل کرده ام توضیح داد که این شرکت در حال حاضر 2500 موکل دارد. حال شما این آمار را با وکیلی که می گفت در سال 20 تا 25 قرارداد مهاجرت به امضا می رساند مقایسه کنید.
2- اطمینان خاطر از تداوم فعالیت شرکت: شاید برای بسیاری از شما خوانندگان گرامی کمی عجیب به نظر برسد اما من با توجه به اینکه بسیاری از کسانی که ادعای وکالت دارند، مکانی را اجاره می کنند و پس از مدتی از صفحه روزگار غیب می شوند، بسیار حساسیت داشتم که با وکیلی مرتبط شوم که حداقل در تهران پایگاه و مکانی ثابت داشته باشد. به همین دلیل این پرسش که: "مکان شما ملکی یا اجاره ای است؟" در میان نخستین پرسشهایی بود که من از وکلایی که با آنها گفتگو می کردم قرار داشت و به محض آنکه متوجه می شدم آنها مستاجر هستند، دیگر تمایلی به ادامه صحبت نداشتم، اما گلدن گروپ با آن ساختمان بزرگ در اتوبان آفریقا، تعداد زیاد کارمندان و این نکته که مدیران آن هیچ ابایی از ارائه مدارک مالکیت آن ساختمان ندارند، به نوعی برای من آسایش فکری فراهم کرد که حداقل اگر چند ماه دیگر به آنجا تماس بگیرم، منشی گلدن گروپ پاسخگوی من خواهد بود.
3- نحوه مشاوره: من در طول دوران فعالیت شغلی آموختم که مثل یک حرفه ای کار کنم و مثل یک حرفه ای دستمزد بگیرم. مشاوری که با من و همسرم صحبت کردند در کنار گستره اطلاعات و رفتار دوستانه به خوبی نشان داد که با مواردی چون مورد من کاملا آشناست و می تواند برای ما راهنمای خوبی باشد. در حالی که من این احساس را با وکلای دیگر نداشتم. در واقع من به این نتیجه رسیدم که گلدن گروپ مکانی است که می توان برای انجام پروسه مهاجرت به آن اتکا کرد و همان طور که معتقد هستم مثل بک حرفه ای کار می کند و مثل یک حرفه ای حق الزحمه را دریافت می کند.
4- مزایای انعقاد قرارداد: دریافت مبلغ قرارداد به صورت اقساطی و کسر 5% از مبلغ قرارداد در صورت معرفی کلاینتی دیگر از مزیتهای همکاری با گلدن گروپ می باشد. فردی را می شناسم که با معرفی 5 نفر از دوستان خود توانست 25% از کل مبلغ قرارداد را بازستاند.
5- سرعت در اخذ اسسمنت: این نکته برای من بسیار تعجب آور بود که گلدن گروپ چگونه توانست در مدت 23 روز برای مدارک همسرم اسسمنت را دریافت نماید. در حالی که من که به طور شخصی اقدام کرده بودم در خوشبینانه ترین حالت می توانستم اسس مدارکم را 4 یا 5 ماهه دریافت کنم و همانطور که شرح دادم نه تنها این اتفاق نیافتاد بلکه روند دریافت آن به 9 ماه رسید.
به نظر می رسد که دلایلی که تاکنون در مورد اعتماد به شرکت گلدن گروپ جهت پیگیری مسئله مهاجرت ما به استرالیا مطرح کرده ام کافی باشد (به تمام کسانی که می خواهند برای پروسه مهاجرت خود به استرالیا وکیل را برگزینند، پیشنهاد می کنم به وکلایی که مدنظرشان است سربزنند و در ضمن به گلدن گروپ نیز مراجعه نمایند تا بخشی از دلایلی را که در اینجا مطرح کرده ام از نزدیک مشاهده فرمایند. )
بدون تردید کسانی که جهت مهاجرت به استرالیا با ویزای 136 اقدام کرده اند و امتیازاتشان به حد نصاب 120 (سن، تحصیلات، سابقه شغلی مرتبط به تحصیلات و ...) رسیده به خوبی می دانند که مدرک تحصیلی آنها باید به تایید سازمانهای مربوطه در کشور استرالیا برسد و آزمون آیلتس را با موفقیت بگذرانند.
من هم در آن روزهایی که ثبت نام آیلتس در تهران کار بسیار راحتی بود، در این آزمون شرکت کردم و با دریافت مدرک آن (5/7 از 9) برای اسسمنت مدرک فوق لیسانس و لیسانس خود مبلغی را به سازمان Vetassess واریز کردم و ترجمه ریز نمرات تحصیلی و مدارکم را برای این سازمان ارسال نمودم.
پس از سه ماه انتظار به Vetassess ایمیل زدم و آنها خوشبختانه اعلام کردند که مدارک مورد پذیرش واقع شده و آن را برای من ارسال کرده اند. اما پس از پنج ماه باز هم خبری نشد...
گرچه اندوه از دست دادن فرصت مهاجرت به هیچ وجه از ذهنم پاک نمی شد اما تلاش کردم که ناامید نشوم و با چند وکیل مشورت کنم. طی مدت یک هفته فهرستی از وکلای فعال در امر مهاجرت به استرالیا فراهم کردم و به تدریج با همه آنها ملاقات و گفتگو کردم اما جالب اینجا بود که تعدادی از آنها از من که می توانستم به سایتهای مختلف اینترنتی و بویژه سایت اداره مهاجرت استرالیا مراجعه کنم، اطلاعات کمتری داشتند و عده ای دیگر اظهار می داشتند که مدرک تحصیلی من در استرالیا Assess نمی شود!!! در حالی که من Assessment خود را دریافت کرده بودم.
دیگر واقعا کاری نمی توانستم انجام دهم، نامه اسس گم شده بود و حتی اگر کسی هم مسئولیت آن را می پذیرفت برای من فایده ای نداشت. بازهم با Vetassess مکاتبه کردم و آنها هم برای Re-Assess 35 دلار درخواست کردند. این با تاکید کردم که نامه اسس را با DHL برایم ارسال کنند و هزینه آن را در تهران با من تسویه نمایند. و بالاخره...
پس از گذشت نه ماه توانستم نامه اسسمنت خود را بگیرم. ولی با دریافت این نامه دیگر برای من بدشانس هرگز گوارا نبود. این تاخیر چند ماهه باعث شد که سنم از 29 سال عبور کند و پا به 30 سالگی بگذارم و در نتیجه 5 امتیاز از امتیازاتی که در پروسه مهاجرت به سن تعلق می گرفت را از دست دادم و به همین دلیل حد نصاب مجموع امتیازاتم به 115 امتیاز تقلیل یافت و دیگر حائز شرایط مهاجرت براساس ویزای 136 نبودم.
امیدواری من به دریافت اسسمنت از Vetassess هر روز کمتر می شد، جواب ایمیلهایم تاکید می کردند که نامه Assess فرستاده اند اما هر چه منتظر شدم، سودی نداشت.
به اداره پست منطقه مراجعه کردم اما آنها مرا به اداره پست مرکزی ارجاع دادند، در آنجا نیز پس از چندین بار از این اتاق به آن اتاق رفتن فهمیدم که این نامه آمده وبه اداره پست منطقه رفته است. باز به اداره پست منطقه بازگشتم مرا به پستچی حواله دادند، پستچی هم قسم می خورد که چنین نامه ای دریافت نکرده. در این گیرودار دعوای پستچی و مسوول توزیع نامه ها، من مانده بودم و سردرگمیها و نگرانیها.
بیش از چهار سال است که اندیشه رهسپار شدن به دوره افتاده ترین قاره جهان تبدیل به نخستین هدف زندگی من و همسرم پرستو شده و به همین دلیل همه برنامه های میان مدت و طولانی مدتمان را براساس دل کندن از سرزمین مادری و در آغوش کشیدن غربت و تنهایی در آن سوی جهان تنظیم شده است.
در این مسیر هم خودم تحقیق و بررسی بسیاری انجام دادم تا درست ترین اقدام را اتخاذ نمایم و هم از تجربه های گرانبهای وبلاگها و سایت های اینترنتی مرتبط با مهاجرت به استرالیا بهره جستم. آنچه را که از این پس با شما هموطنان محترم در میان خواهم گذاشت حاصل سختیها و مرارتهای پروسه کمابیش دشوار مهاجرت به یکی از بهترین کشورهای حال حاضر جهان می باشد.
دشواریهای زندگی در ایران و تحمل فشارهای اقتصادی از جمله پایین بدون سطح دستمزدها، افزایش اجاره بهای مسکن، تورم، و ... بالاخره من و پرستو را در اندیشه تغییر شرایط موجود و اقامت در کشورهای دیگر فرود برد. در این میان گزینه های همچون ترکیه، مالزی و امارات متحده عربی را مد نظر قرار دادیم اما از آنجا که معتقد بودم در این کشورها اگر انسان سالیان سال هم بماند هرگز موفق به دریافت تابعیت و پاسپورت نخواهد شد درصدد برآمدیم که گام بلندتری برداشته و به طور طبیعی سختی بیشتری را تحمل کنیم و به استرالیا مهاجرت نماییم.
بدین منظور اطلاعات مورد نیاز برای مهاجرت را جمع آوری کردم و با توجه به تسلط به زبان انگلیسی تصمیم گرفتم که بدون مراجعه به وکلایی که در این امر فعالیت دارند، پروسه مهاجرت را به پیش برم.
کودکیم زیبا و شاد بود اما ارابه های خاک آلود جنگ، آشیانه ام را شکستند، در نوجوانی و جوانی ورزشکاری توانمند و افتخارآفرین بودم اما کینه ورزان استخوانم را شکستند، دانش پژوهی را برگزیدم و در کنار آن شعر گونه هایی می سرودم اما دژخیمان، قلمم را سخت شکستند و اینک ذهنی پریشان، بدنی رنجور و روحی افسرده را ره توشه ام قرار داده ام تا در ساحل جزیره ای دور افتاده بازیابم آرامش از دست رفته ام را...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|