مهاجرت به استرالیا |
I paint my moon in shades of blue
I paint my soul just to be with you
I paint the sun to warm your heart
Swearing that we’ll never be apart
I paint the truth; it’s the way I feel
Trying to make love completely real
I use the brush so light and fine
To draw you near and make you mine
I’ll paint the years of passing by
So far to go, so much to try
I’m offering what you cannot buy
A devoted love until we die
Shahdad Hamedani
Summer 1995
Let’s dance in style
And be happy for awhile
It’s coming from a very far
The smell of a new war
The evil is ready with his gun
Wants to kill, one by one
His corps likes to hunt, they learned to heat
They are braid and ready to beat
They used to eat corpse
Destroy and demolish the smallest hopes
We’re gonna dance more, not only today
So many songs we forgot to play
My dreams are not sad and blue
Do I have time to make them true
I will win, the time is mine
And freely dance, no one will fine
Shahdad Hamedani
8/11/2000
There was a bird with a broken wing
And a scorpion with a scary sting
The fear was in her eyes
She knew there was no time to compromise
Just like a shadow in the night
He was near but out of sight
She was frightened and full of wonder
He wanted to shock like a thunder
Nowhere to hide, nowhere to run
He was ready to beat just for fun
She died after awhile
I`ve killed my love, is there a trail
Shahdad Hamedani
Summer 1995
Close to her but an ocean apart
Never let me see what she wanted
She never let me express myself
To tell her I was badly hunted
I was there but she ignored
And never saw my heart burned
Shall I go on, shall I leave
Shall I hate her or believe
I was in love but she didn’t care
How could she go, how did she dare
Tonight, it is my turn
To break her heart and deeply burn
I’d dedicated all that I had
It’s her turn to walk away so sad
Shahdad Hamedani
Fall 1995
A dusty road
A mountain of gold
With faith and pray
Can’t stand in our way
We learned how to deal
And how to fight
We know what is real
And what is right
The wounded dove is afraid
Of the red eyes in the night
Be sure, we’ll be fine
If we kept our faith tight
Shahdad Hamedani
Winter1994
In the hazy shades of winter
When it’s time for sun to set,
In the frozen sight of snowfall perhaps,
Time to welcome bad fate.
In the chilly wind that knock the glass,
Time to die of fear.
In the bitterness of talks,
Time to say: I can’t stay here.
I shall remain ever green,
Even though I’ve never been.
You can make your passions calm,
And I shall remain ever warm.
I shall remain ever dear,
Cause I know how to draw you near.
Ever soothing with my voice,
You know I can add your choice,
And ever hot just like a fire,
It will wake up your desire.
Those unknown feelings of yours, you’ll see
Will be born and grown by me.
These are not my magic force,
God created me to be so.
Ever green, Ever last,
Keep you delighted, like your past.
Shahdad
Fall 1994
This is to the lady that I love best.
To the angel that is my heart’s guest.
To the one who is always tried and true
With a clever mind and a heart so new.
Life at its best is a trial,
Only with you I can make it worthwhile.
Shahdad
Spring 1997
شاید برای میهن دوستانی که بسیار به اشعار حافظ علاقه مندند عجیب به نظر آید اما من به دلایلی که خودم هم نمی دانم نمی توانم با این شاعر بزرگ و جهانی ارتباط برقرار کنم. اصولا من طبع شعر ندارم و اگر بخواهم روزی کتاب شعری را باز کنم ترجیح می دهم که گلستان سعدی را بخوانم و پند و اندرزی را بیاموزم.
اما با این حال نزدیک به 15 سال است که گاهگاهی به زبان انگلیسی شعر می گویم، آن هم با قافیه و ردیف فارسی تصمیم دارم از این پس، هر وقت فرصت کردم یکی از این اشعار را در این وبلاگ قرار دهم.
پس به امید آن روز...
در مدت ارتباط با شرکت گلدن گروپ، مدیریت و مسئول اجرایی این شرکت آدرس چند سایت اینترنتی ویژه جستجوی کار در استرالیا را به من معرفی کردند تا به تدریج با وضعیت Job Offer در این کشور آشنا شوم.
جستجو در سایتهایی نظیر www.seek.com.au برای یافتن کارهایی که در مارکت استرالیا وجود دارد جالب است و حتی برای پرستو هم توانستیم Job Offer بگیریم. اما برای من که در طول مدت فعالیت شغلی همواره در حال تحقیق و پژوهش در عرصه روابط بین الملل بودم نه تنها این سایت اینترنتی بلکه هیچ سایت کاریابی دیگری نمی توانست برای من کاری را پیدا کند.
بنابراین تصمیم گرفتم آدرس و یا پست الکترونیک مراکز پژوهشی مرتبط با روابط بین الملل را در استرالیا جستجو کنم و تلاش کنم تا از این طریق برای خودم Job Offer ایجاد نمایم.
این راهکار تاکنون مثمر ثمر بوده و موفق شده ام که با دو مرکز پژوهشی برای همکاری پاره وقت به تفاهم اولیه برسیم.
نکته ای که برای تمامی پژوهشگران عرصه علوم انسانی در کشورمان صادق است بی توجهی و یا به عبارت دیگر کم توجهی افکار عمومی به داده های پژوهشی آنهاست.
به نظر من در ایران به مقولات اجتماعی – اقتصادی و سیاسی به عنوان یک پروژه نگریسته می شود در حالی که تمامی مسائلی که با انسانها و اجتماع پیرامونی آنها مرتبط است پروسه ای بی انتهاست که شاید از حالتی به حالت دیگر تبدیل شود اما هرگز پایانی نخواهد داشت.
معتقدم تمام کسانی که با مدرک مهندسی و یا مدارکی غیر از علوم انسانی وارد عرصه سیاست شده اند، جامعه را همچون ساختمانی می بینند که آغاز و پایانی مشخص دارد، این در حالی است که جامعه همواره پویا و در حال دگرگون شدن است و هرگز به نقطه پایان نمی رسد.
به همین علت مهندسان سیاستمدار کمتر حوصله و فرصت مطالعه مباحث مرتبط با اندیشه های سیاسی، علم سیاست و روابط بین المللی دارند و راهکارهایی را که برای اداره جامعه ارائه می دهند معمولا همچون یک فرمول ریاضی است.
چندی پیش یکی از همکاران که مهندس کامپیوتر است ابراز تمایل کرد که تعدادی از تالیفات و پژوهشهای مرا مورد مطالعه قرار دهد. برای من این نکته جالب بود که یک مهندس مشاور که معمولا در زمره افرادی قرار دارد که حال و حوصله مباحث طولانی سیاسی – بین المللی را ندارند برای مطالعه پژوهشهای تخصصی ابراز علاقه می کند.
شگفت انگیز آنکه وی را پس از مطالعه یکی دو مقاله، پیگیر و مشتاق کسب آگاهی بیشتر در زمینه مسائل خاورمیانه یافتم. بنابراین با خود تصمیم گرفتم که تا آنجایی که می توانم این دیدگاه را به وی انتقال دهم که عرصه روابط بین الملل همچون عرصه زندگی، پروژه ای نیست که روزی آغاز شود وروزی دیگر پایان یابد بلکه فرآیندی است پایان ناپذیر که شاید ما در مرحله ای از آن پایان یابیم اما زندگی با ما و یا بی ما همچنان در جریان خواهد بود.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|