تبليغاتX
از تهران به سیدنی
 
مهاجرت به استرالیا
 

I paint my moon in shades of blue

I paint my soul just to be with you

I paint the sun to warm your heart

Swearing that we’ll never be apart

I paint the truth; it’s the way I feel

Trying to make love completely real

I use the brush so light and fine

To draw you near and make you mine

I’ll paint the years of passing by

So far to go, so much to try

I’m offering what you cannot buy

A devoted love until we die

 

Shahdad Hamedani

Summer 1995

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:44  توسط شهداد  | 

Let’s dance in style

And be happy for awhile

It’s coming from a very far

The smell of a new war

The evil is ready with his gun

Wants to kill, one by one

His corps likes to hunt, they learned to heat

They are braid and ready to beat

They used to eat corpse

Destroy and demolish the smallest hopes

We’re gonna dance more, not only today

So many songs we forgot to play

My dreams are not sad and blue

Do I have time to make them true

I will win, the time is mine

And freely dance, no one will fine

 

Shahdad Hamedani

8/11/2000 

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:57  توسط شهداد  | 

There was a bird with a broken wing

And a scorpion with a scary sting

The fear was in her eyes

She knew there was no time to compromise

Just like a shadow in the night

He was near but out of sight

She was frightened and full of wonder

He wanted to shock like a thunder

Nowhere to hide, nowhere to run

He was ready to beat just for fun

She died after awhile

I`ve killed my love, is there a trail

 

Shahdad Hamedani

Summer 1995  

 

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:11  توسط شهداد  | 

Close to her but an ocean apart

Never let me see what she wanted

She never let me express myself

To tell her I was badly hunted

I was there but she ignored

And never saw my heart burned

Shall I go on, shall I leave

Shall I hate her or believe

I was in love but she didn’t care

How could she go, how did she dare

Tonight, it is my turn

To break her heart and deeply burn

I’d dedicated all that I had

It’s her turn to walk away so sad

 

Shahdad Hamedani

Fall 1995  

 

 

  

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 12:1  توسط شهداد  | 

A dusty road

A mountain of gold

With faith and pray

Can’t stand in our way

We learned how to deal

And how to fight

We know what is real

And what is right

The wounded dove is afraid

Of the red eyes in the night

Be sure, we’ll be fine

If we kept our faith tight

 

Shahdad Hamedani

Winter1994

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 11:59  توسط شهداد  | 

In the hazy shades of winter

 

When it’s time for sun to set,

 

In the frozen sight of snowfall perhaps,

 

Time to welcome bad fate.

 

In the chilly wind that knock the glass,

 

Time to die of fear.

 

In the bitterness of talks,

 

Time to say: I can’t stay here.

 

I shall remain ever green,

 

Even though I’ve never been.

 

You can make your passions calm,

 

And I shall remain ever warm.

 

I shall remain ever dear,

 

Cause I know how to draw you near.

 

Ever soothing with my voice,

 

You know I can add your choice,

And ever hot just like a fire,

 

It will wake up your desire.

 

Those unknown feelings of yours, you’ll see

 

Will be born and grown by me.

 

These are not my magic force,

 

God created me to be so.

 

Ever green, Ever last,

 

Keep you delighted, like your past.

 

 

Shahdad

 

Fall 1994 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:34  توسط شهداد  | 

This is to the lady that I love best.

 

To the angel that is my heart’s guest.

 

To the one who is always tried and true

 

With a clever mind and a heart so new.

 

Life at its best is a trial,

 

Only with you I can make it worthwhile.

 

Shahdad

 

Spring 1997

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط شهداد  | 

شاید برای میهن دوستانی که بسیار به اشعار حافظ علاقه مندند عجیب به نظر آید اما من به دلایلی که خودم هم نمی دانم نمی توانم با این شاعر بزرگ و جهانی ارتباط برقرار کنم. اصولا من طبع شعر ندارم و اگر بخواهم روزی کتاب شعری را باز کنم ترجیح می دهم که گلستان سعدی را بخوانم و پند و اندرزی را بیاموزم.

اما با این حال نزدیک به 15 سال است که گاهگاهی به زبان انگلیسی شعر می گویم، آن هم با قافیه و ردیف فارسی تصمیم دارم از این پس، هر وقت فرصت کردم یکی از این اشعار را در این وبلاگ قرار دهم.

پس به امید آن روز...

  نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 17:5  توسط شهداد  | 

در مدت ارتباط با شرکت گلدن گروپ، مدیریت و مسئول اجرایی این شرکت آدرس چند سایت اینترنتی ویژه جستجوی کار در استرالیا را به من معرفی کردند تا به تدریج با وضعیت Job Offer در این کشور آشنا شوم.

جستجو در سایتهایی نظیر www.seek.com.au برای یافتن کارهایی که در مارکت استرالیا وجود دارد جالب است و حتی برای پرستو هم توانستیم Job Offer بگیریم. اما برای من که در طول مدت فعالیت شغلی همواره در حال تحقیق و پژوهش در عرصه روابط بین الملل بودم نه تنها این سایت اینترنتی بلکه هیچ سایت کاریابی دیگری نمی توانست برای من کاری را پیدا کند.

بنابراین تصمیم گرفتم آدرس و یا پست الکترونیک مراکز پژوهشی مرتبط با روابط بین الملل را در استرالیا جستجو کنم و تلاش کنم تا از این طریق برای خودم Job Offer ایجاد نمایم.

این راهکار تاکنون مثمر ثمر بوده و موفق شده ام که با دو مرکز پژوهشی برای همکاری پاره وقت به تفاهم اولیه برسیم.

نکته ای که برای تمامی پژوهشگران عرصه علوم انسانی در کشورمان صادق است بی توجهی و یا به عبارت دیگر کم توجهی افکار عمومی به داده های پژوهشی آنهاست.

به نظر من در ایران به مقولات اجتماعی – اقتصادی و سیاسی به عنوان یک پروژه نگریسته می شود در حالی که تمامی مسائلی که با انسانها و اجتماع پیرامونی آنها مرتبط است پروسه ای بی انتهاست که شاید از حالتی به حالت دیگر تبدیل شود اما هرگز پایانی نخواهد داشت.

معتقدم تمام کسانی که با مدرک مهندسی و یا مدارکی غیر از علوم انسانی وارد عرصه سیاست شده اند، جامعه را همچون ساختمانی می بینند که آغاز و پایانی مشخص دارد، این در حالی است که جامعه همواره پویا و در حال دگرگون شدن است و هرگز به نقطه پایان نمی رسد.

به همین علت مهندسان سیاستمدار کمتر حوصله و فرصت مطالعه مباحث مرتبط با اندیشه های سیاسی، علم سیاست و روابط بین المللی دارند و راهکارهایی را که برای اداره جامعه ارائه می دهند معمولا همچون یک فرمول ریاضی است.

چندی پیش یکی از همکاران که مهندس کامپیوتر است ابراز تمایل کرد که تعدادی از تالیفات و پژوهشهای مرا مورد مطالعه قرار دهد. برای من این نکته جالب بود که یک مهندس مشاور که معمولا در زمره افرادی قرار دارد که حال و حوصله مباحث طولانی سیاسی – بین المللی را ندارند برای مطالعه پژوهشهای تخصصی ابراز علاقه می کند.

شگفت انگیز آنکه وی را پس از مطالعه یکی دو مقاله، پیگیر و مشتاق کسب آگاهی بیشتر در زمینه مسائل خاورمیانه یافتم. بنابراین با خود تصمیم گرفتم که تا آنجایی که می توانم این دیدگاه را به وی انتقال دهم که عرصه روابط بین الملل همچون عرصه زندگی، پروژه ای نیست که روزی آغاز شود وروزی دیگر پایان یابد بلکه فرآیندی است پایان ناپذیر که شاید ما در مرحله ای از آن پایان یابیم اما زندگی با ما و یا بی ما همچنان در جریان خواهد بود.

  نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 17:4  توسط شهداد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM